بسم الله الرحمن الرحیم
دل نوشته زيردرفروردين سال 1384 همزمان باپايان يافتن شانزده سال حاكميت كارگزاران واصلاح طلبان به رشته تحرير درآمده است كه بازخواني آن خالي از لطف و روشنگري درشناخت هرچه بهتركانديداهاي مطرح دهمين انتخابات رياست جمهوري اسلامي نخواهدبود.
علي(عليهالسلام) آنگاه كه خبردار شد در خانهاي از خانههاي شهر، يتيماني گرسنه ماندهاند، به عنوان حاكم مسلمانان، براي رسيدگي به حال آن بينوايان، به دادن فرمان بسنده نكرد؛ بلكه خود، شخصا بدان منزل رفت و طعامشان داد و امورشان را اصلاح كرد... تاريخ اينچنين ميگويد كه علي(ع) با دست خود براي آنان نان پخت و در همان حال، سر در تنور گداخته گرفت و خطاب به خويش گفت كه اي پسر ابوطالب كه مردم حكومتت غفلت كردهاي، مزه آتش را بچش و به ياد بياور كه عذاب جهنم، بسيار دردناكتر است.
****
ساليان درازي است كه مسئولان كشور ما ـ كه بر مسندهاي نظام برآمده از انقلاب عدالتخواهانه مردم ايران نشستهاند ـ با شعار رفتار علوي و تحقق آرمانهاي اسلامي، خر مراد خويش ميرانند و در حالي كه از علي(ع) بيشتر در شعارهايشان ياد ميكنند، به پيش ميروند و در اين ميان، تفاوتي بين آنان كه خود را اصلاحطلب ميخوانند و كساني كه ادعاي اصولگرايي ميكنند، نيست.
به راستي چگونه ميتوان دم از علي(ع) زد، ولي در همان حال، شكمهاي گرسنه مردم را محصول جبر اقتصادي جامعه دانست و از كنارش با بياعتنايي گذشت؟!
****
روايت است كه اگر كسي با شكم سير سر بر بالين گذارد و يكي از همسايگانش ـ تا چهل همسايه از هر طرف ـ گرسنه باشد، مسلمان نيست.
حال چگونه ميتوان بسياري از مسئولان مدعي مسلماني را مسلمان دانست، در شرايطي كه جيبها و حسابهاي بانكيشان آكنده، شكمهايشان فربه و خانههايشان يادآور كاخ سبز معاويه است و در همان حال، نه چهل خانه، كه چهل شهر و ديار اطرافشان، آكنده از كساني است كه حتي به ياد نميآورند آخرين بار كي گوشت خوردهاند؟ و بزرگترين آرزويشان اين است كه دستكم در ايام نوروز، لباسي تازه براي كودكانشان تهيه كنند و يا آنكه درخواست خانوادهشان را كه ميوهاي بگيرند را با شرمساري و خجلت پاسخ ندهند.
****
آقايان و خانمهاي مسئولان! با شما هستم، فارغ از آنكه بر چه مسندي نشستهايد و به كدام گرايش سياسي تعلق داريد! ميخواهم برايتان داستاني تعريف كنم كه به اندازه تلخياش، واقعي است:
در يكي از همين شهرهايي كه بر آنان حكومت ميكنيد، پسربچهاي ده ساله، به نزد مادر ميآيد و ميگويد: مادر! از خانه همسايه بوي برنج ميآيد. چه ميشود ما نيز امروز براي ناهار برنج بخوريم؟
بغض گلوي مادر را ميفشارد. او ميداند كه نه برنجي در خانه است و نه آهي در بساط براي خريد اندكي برنج. در اين حال، احساسات مادرانهاش، او را به در خانه همسايه ميكشاند تا كاسهاي برنج از او به عاريت بگيرد و ميگيرد.
ظهر هنگام، مرد كه به خانه ميآيد و برنج بر سر سفره ميبيند، با تعجب از همسرش حكايت طعام را ميپرسد و زن، همه چيز را به او ميگويد؛ مرد كه از شكسته شدن عزت نفسش پيش همسايه برميآشوبد، عنان اختيار از كف ميدهد و سيلي محكمي بر گوش كودكش مينوازد كه چرا خويشتنداري نكردي و آبرويم را بردي. ولي زدن سيلي همان و افتادن كودك به كنار بشقاب پر از برنج همان... شاهدان ميگويند مادر كودك در هنگام دفن او، ناله و مويه ميكرد كه اي كاش لااقل فرزندم پيش از مرگ، از برنجي كه آرزو كرده بود، ميخورد...!
باور كنيد اين داستان واقعيت دارد و با تأسف و شرمندگي بيحد و حصر بايد گفت كه اين، تنها يكي از هزاران داستان تلخي است كه در اين ملك رقم ميخورد.
****
روايت است كه هر كس نداي انساني را در اقصي نقاط جهان بشنود كه «اي مسلمانان، به دادم برسيد» ولي كمك نكند، مسلمان نيست؛ و باز روايت است كه هر كس شب را به صبح برساند ولي به فكر امور مسلمانان نباشد، مسلمان نيست.
اين روايتها، البته در باب افراد عادي جامعه هم هست و بديهي است كه در اين ميان، آنان كه مسئوليتي دارند، با تأكيد بيشتري مخاطب اين دسته از روايات هستند.
با اين وصف، مسئولاني كه ادعاي مسلماني دارند و در جيبهايشان هميشه مهر نماز و قبلهنما به همراه دارند، اگر نداي كمكخواهي مردم فقير و متوسط جامعه را ميشنوند، ولي حتي خاطرشان آزرده نميشود، قطعا مسلمان نيستند و فقط از جامه مسلماني، براي غارتگري بهره ميجويند و اگر مدعياند كه نداي ياللمسلمين مردم را نميشنوند، عذر بدتر از گناه آوردهاند و همان بهتر كه چنين «كر»اني بر جماعت شنوا حكم نرانند.
به راستي كداميك از مسئولان از قيمت هزار توماني يك كيلو گوجهفرنگي رنج ميبرد؟ يا براي كدام يك از آنها خريد يك كيلو گوشت نامرغوب به قيمت پنج هزار تومان، سخت و طاقتفرساست؟ راستي آيا مسئولان فكرشان به اين موضوع قد نميدهد كه بچههاي معصوم خانوادههاي فقير و متوسط جامعه هم براي آنكه رشد كنند و سالم بمانند، به ميوه و لبنيات نياز دارند؟!
نميدانم اين چه اصلاحطلبي يا اصولگرايي است كه نتيجه آن، تكيدهتر شدن چهره فقرا و خالي شدن سفرههاي آنان است؟
****
همين حالا كه اين سطور نگاشته ميشود، ميتوانم پيشبيني كنم كه بلافاصله آقاي مهندس...، حاج آقاي...، جناب دكتر...، برميآشوبند و گلايه ميكنند كه اين حرفها، قديمي و تكراري است، به درد شعار دادن ميخورد و مشكلي از همان مردم بيچارهاي كه شما از آنان دم ميزنيد، حل نميكند. به اين دوستان ميگويم، درست كه اين حرفها قديمي است و اتفاقا در مقاطعي از «جمهوري اسلامي» زياد تكرار شده است، اما آنچه موجب شده كه حتي با گذشت 26 سال از انقلاب و پانزده سال از پايان جنگ، اين حرفها تنها در حد «حرف» باقي بماند و به «عمل» درنيايد، آن است كه اين «اصول اصلاحگر» هيچگاه به گفتمان غالب و محور توجه جدي مقامات كشور و مسئولان جامعه تبديل نشده است و يا بهتر بگويم، صلاح نبوده كه تبديل شود.
****
تعارف نبايد كرد. يا بايد آنگونه كه علي(ع) پيشه كرده بود، حكمراني كرد تا دستكم اين اطمينان حاصل شود كه نيازهاي اوليه مردم تأمين است و يا آنكه نام مسلماني را از مسئولان سلب كرد و پسوند اسلامي را از جمهوري برگرفت تا اين نامسلمانيها و بيعدالتيها به نام اسلامي كه محمد(ص) برايش رنجها كشيد و جگر حسن(ع) به خاطر آن تكهتكه شد و به خاطر آن سر حسين(ع) بر نيزه رفت، تمام نشود.
+ نوشته شده توسط گروه خبرهای شنیدنی در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 و ساعت
20:3 |